*طلبه مبارز*::talabeh::

با سلام ... ورود شمارا به وبلاگ *طلبه مبارز*::talabeh:: خوش آمد میگویم ... برای مشاهده کامل مطالب از آرشیو مطالب وبلاگ استفاده کنید.

سایت آوازک

طراح قالب: آوازک

[ طراح قالب: آوازک ]

بسم رب الحسين

باسلام.به خيريت مطلب قبليتو برو بخون آقاي طلبه مبارز ببين چي نوشتي ميگي شنيدم رهبر ميخواهد20مهر بياد.آره عزيز اومد ورفت.

جواب طلبه مبارز:برو ببينمت عزيرم من خودم روز ديدار كرمانشاه بودم وآقا رو هم از نزديك ديدم اما حيف وقت نشده تا امروز مطلبي در باره اين موضوع بزنم فقط تنها مطلبي كه الان ميتونم بزنم خاطره خودم براي اين ديداره كه اگه دوست داشتيد به ادامه مطلب برويد...

تازه رفتم چندتا سايت هيچ عكسي از مانبود جز اين يك عكس كه فقط اونم پرچ دستمون معلمه اين پرچم لبيك يا خامنه اي دست ماهست...

بريم ادامه مطلب...

نه بابا همينجا بگو...     چندروز قبل ديدار يعني يكشنبه اودم كرمانشاه ودوباره به قمصر برگشتم وقتي فهميدم ديدار آقا روز چهارشنبه قطعي شده باخودم فكر ميكردم چه جور آقا مدير..خود مديره...ببخشيد آقاي حاج آقا مدير راضي كنم دوباره توي همين هفته كه اجازه گرفتم دوباره بهم مرخصي بده اونم آقا مدير كه يه نموره بيشتر ازنموره سخت گيره وبه اين راحتي ها هم جازه بده نيست ومشكل ديگه اصل كاري مدرسه هم جناب آقاي ....هم كمي با آقا...آره...

روز يكشنبه شب يه خوابي ديدم اونم اين بود داشت بارون ميومد يكدفعه دوستم بهم گفت برو زير بارون هر حاجتي داري بگو ميگن موقع بارون اومدن حاجتها برآورده ميشه منم رفتم ودعاي براي رفت به ديدار آقا كردم وبعد اون ديدم توي اتاقي بچه اي نشسته بهم گفت اسمتو براي ديدار نوشتي منم گفتم نه گفت پس بيا تابرات بنويسم گفتم اينجا نميزارند گفت ميايي زنگ ميزنيم.(باور كنيد راسته)بعد كه بيدار شديم ديگه تا سه شنبه صبح توي فكر ديدار بودم.كه يكشنبه صبح مدير مدرسه رو توي سالن ديدم بعد احوال پرسي يك دفعه بهش گفتم حاج آفا اجازه ميدي بريم. كمي گير داد اما اجازرو گرفتم ...ازخوشحالي نميدونستم چيكار كنم تاشب برسه...خلاصه شب از قم حركت كرديم اومديم البته قم رفتم اين پرچم گرفتم توي ماشينم بايكي از مسئولين بيت آيت الله علوي گرگاني هم صندلي شنيدم...

صبح كه داشتم ميرفتم جمعيت عجيبي توي خيابونها بود...بروتا رفتيم كنار نرده ها كه ماشين آقا ميخواست رد بشه حدود يك ساعتي اونجا مونديم...اما يكدفعه ماشين آقا پديدارشد.جونم از نرده ها زديم رفتيم اونور توي خيابون با چه جمعيت و فشاري بود آخ...اما آقا رو ازنزيدك كمتر از يك متر ديدم اما موقع برگشتن از كنار ماشين افتام و يه5نفري هم روي من..زخمي شدم نتونسم رو به ورزشگاه برم برگشتم منزل يه دوشي گرفتم به سخنراني هاي آقا از تلويزيون گوش دادم دوباره ساعت4رفتيم ديدار باطلبه ها..خيلي حال داد جاتون خالي...

بعد پرچم نميدون دست كي افتاد...البته توي تصاوير معلمه دست كي افتاده..

ياعلي

[ پنج شنبه دوازدهم آبان 1390 ] [ 14:40 ] [ محسن سالمی ]

[ 383 نظر ]